در فاصله میان فاجعه مدرسه فیضیه و ماه محرم (2 فروردین تا 4 خرداد 42) مبارزه امام اغلب در قالب صدور اعلامیههای متعدد بود. فرا رسیدن ماه محرم وضعیت را به یک رویارویی گسترده کشانید. ایام محرم بهترین موقع برای افشای جنایات رژیم و برنامههای ضد اسلامی شاه بود. ساواک که از جایگاه ویژه این ماه اطلاع داشت، پیش از آغاز آن، بسیاری از وعاظ را احضار و آنان را ملزم کرد که در محافل و مجالس: ''1-علیه شاه سخن نگویید. 2- علیه اسرائیل مطلبی نگویید. 3- مرتب به مردم نگویید که اسلام در خطر است. '' امام خمینی در نشستی با مراجع و علمای قم پیشنهاد کرد در روز عاشورا هر یک از آنها برای مردم و عزاداران حسینی سخنرانی کرده و از مظالم و جنایات رژیم پرده بردارند. امام خود نیز علیرغم تهدید رژیم، در ساعت 4 بعد از ظهر عاشورای 42 که مصادف با 13 خرداد آن سال بود برای ایراد سخنرانی به طرف مدرسه فیضیه رهسپار شد.
ایشان پس از بیان فجایع دلخراش کربلا، حمله دژخیمان شاه به فیضیه را به واقعه کربلا تشبیه نمود و آن فاجعه را به تحریک اسرائیل دانست و رژیم شاه رادست نشانده اسرائیل خواند. امام همچنین با اشاره به التزام گرفتن ساواک از وعاظ که به شاه و اسرائیل بدگویی نکرده و نگویید اسلام در خطر است اظهار داشت: «تمام گرفتاریهای و اختلافات ما در همین سه موضوع است … اگر ما نگوئیم اسلام در خطر است آیا در معرض خطر نیست؟ اگر ما نگوییم شاه چنین و چنان است آیا این طور نیست؟ اگر ما نگوییم اسرائیل برای اسلام و مسلمین خطرناک است آیا خطرناک نیست؟ و اصولاً چه ارتباطی و تناسبی بین شاه و اسرائیل است که سازمان امنیت می گوید از شاه صحبت نکنید، از اسرائیل صحبت نکنید؟ آیا به نظر سازمان امنیت شاه اسرائیلی است؟»
سخنان کوبنده و افشا گرانه امام، شاه را پیش از پیش نزد مردم تحقیر و رسوا کرد. دو روز پس از این سخنرانی در سحرگاه 15 خرداد 1342 امام به دستور شاه در منزل مسکونی خود در قم دستگیر و بلافاصله به تهران آورده شد وی را نخست در سلول انفرادی، زندانی و سپس به یک پادگان نظامی که تحت مراقبت کامل بود منتقل نمودند.
چگونگی قیام 15 خرداد
به دنبال انتشار خبر بازداشت امام در سحرگاه 15خرداد 1342 به مناسبت سخنرانی تاریخی امام که علیه اسرائیل و رژیم شاه بوده از نخستین ساعات روز 15خرداد، اعتراضات گستردهای در قم، تهران، ورامین، مشهد و شیراز برگزار شد که با شعارهایی بر ضد شاه و در طرفداری از امام همراه بود. مأموران نظامی که در نقاط مرکزی و حساس شهرهای قم و تهران مستقر بودند به روی تظاهر کنندگان آتش گشودند. مردم نیز با چوب و سنگ به دفاع ازخود برخاستند. تظاهرات در آن روز و دو روز بعد نیز ادامه یافت و هزاران نفر از مردم کشته و مجروح شدند. فجیعترین حادثه، قتل عام دهقانان کفنپوش ورامینی بود که در پشتیبانی از امام راهی تهران شده بودند. مأموران نظامی در سر پل باقرآباد با آنها روبرو شده و با سلاحهای سنگین آنها را قتل عام کردند. پس از فرو نشستن قیام، اسدا… اعلم نخستوزیر، در مصاحبهای با روزنامه هرالد تریبون در روز 17 خرداد 42 تهدید کرد که امام و برخی دیگر از علما، محاکمه نظامی خواهند شد و ممکن است حکم اعدام آنها صادر شود. شاه نیز دو روز بعد طی سخنرانی بیانات امام و تظاهرات مردم را به تحریک و پول بیگانگان- جمالعبدالناصر- دانست زیرا جمالعبدالناصر در آن زمان به دلیل همکاری شاه و اسرائیل روابط خصمانهای با شاه داشت. در این راستا رسانههای رژیم ادعا کردند که شخصی به نام عبدالقیس از بیروت با هواپیما وارد فرودگاه مهرآباد شده و در گمرک مهرآباد حدود یک میلیون تومان پول از او به دست آمده و اعتراف کرده است که ناصر این پولها را برای افراد معینی در ایران فرستاده است. این ادعا مورد انتقاد بسیاری در داخل و خارج از جمله خیلی از نشریات خارجی واقع شد و رژیم هیچ دلیل و سندی در این خصوص ارائه نکرد. چند روز پس از دستگیری امام دهها نفر از مراجع و علمای ایران به عنوان اعتراض به دستگیری امام و اعلام پشتیبانی از وی، به تهران مهاجرت کردند. بر اثر اعتراض علما و فشار افکار عمومی سرانجام امام پس از دو ماه بازداشت در پادگان نظامی به منزلی در شمال شهرتهران منتقل گشت و تحت نظر قرار گرفت. از نخستین ساعات روز بعد مغازه داران تهران و شهرستانها به مناسبت آزادی نسبی امام بر سر در مغازههای خود پرچم نصب کرده و چراغانی نمودند و به مردم شیرینی و شکلات دادند. یک روز پس از انتقال امام (12 مرداد) روزنامههای کثیرالانتشار کشور چیزی رابه دستور ساواک منتشر کردند. تا در نظر مردم چنین وانمود کنند که انتقال امام از زندان به محل جدید به دلیل تفاهمی بوده که میان ایشان و مقامات انتظامی بوجود آمده است. این خبر که شایعهای بیش نبود و امام بعداً پس از آزادی کامل و بازگشت به قم در اولین فرصت طی یک سخنرانی آنرا به شدت تکذیب کرد. شاه که تصور میکرد با سرکوب قیام 15 خرداد، دستگیری امام، کوتاه آمدن برخی از علما و از همه مهمتر شایعة تفاهم امام را منزوی ساخته است بتدریج در جهت عادی نشان دادن اوضاع حرکت کرد. از اینرو اسدا… علم را در 17 اسفند 42 برکنار ساخت و وانمود کرد او مسبب حوادث اخیر بوده و عزل وی به دنبال تفاهم با امام تحقق یافته است. بعد از اعلم، حسنعی منصور به نخستوزیری رسید. او طی نطقی با تمجید از اسلام، از آن به عنوان «یکی از مترقیترین و برجستهترین ادیان جهان» یاد کرد و بر «مراحم و عطوفت خاص شاه: مقامات روحانی تأکید نمود. دو روز پس از سخنان منصور امام بدون اطلاع قبلی در شب 18 فروردین 43 وارد قم شد و به تدریج مورد استقبال علما و مردم قرار گرفت. در همان روز، روزنامه اطلاعات در مقالهای تحت عنوان انقلاب سفید شاه و امریکا» نوشت «چقدر جای خوشوقتی است که جامعه روحانیت نیز در واکنش اکنون باهمه مردم، همگام در اجرای برنامههای انقلاب شاه و مردم شده است». امام خمینی در واکنش به این اتهام در 21 فروردین طی سخنانی مطالب روزنامه اطلاعات را به شدت تکذیب نمود و اظهار داشت: «خمینی را اگر دار بزنند تفاهم نخواهد کرد. من از آن آخوندها نیستم که در اینجا بنشینم و تسبیح به دست بگیرم. من پاپ نیستم که فقط روزهای یک شنبه مراسمی انجام دهم و بقیه اوقات خود سلطانی باشم و به امور دیگر کاری نداشته باشم. پایگاه استقلال اسلامی اینجاست باید این مملکت را از این گرفتاریها نجات داد.
آثار قیام 15 خرداد
به طور کلی قیام 15 خرداد آثار عمدهای از خود برجای نهاد: 1-رهبری حرکتهای مخالف رژیم را به مذهبیها منتقل کرد و چپیها را به حاشیه راند. 2-کشتار مردم در قیام 15 خرداد، چهرة مزدورانه شاه را که تا آن زمان تقصیرها را به گردن نخست وزیران میانداخت افشا نمود و انقلابیون پس از آن به راههای اصلاح طلبانه پشت کرده سرنگونی نظام سلطنتی را خواستار شدند. 3-از آن پس طرد همه قدرتهای بیگانه از ایران مورد توجه قرار گرفت و سرانجام قیام 15 خرداد و نقطه آغاز نهضت بازگشت به خویشتن در کشور شد. از آن پس انجمنهای اسلامی در نقاط مختلف پدید آمدند و جو غیر اسلامی در دانشگاهها و دیگر مجامع به آرامی شکسته شد.
2
نوشته شده در یکشنبه 1385/03/14ساعت 19:5 توسط یاسر طاهری |
در سوگ پیر جماران
بادلى آرام و قلبى مطمئن و روحـى شاد و ضميـرى اميـدوار به فضل خـدا از خـدمت خـواهـران و برادران مرخص و به سـوى جايگاه ابدى سفر مى كنـم. و به دعاى خير شما احتياج مبرم دارم و از خداى رحمـن و رحيم مى خواهـم كه عذرم را در كـوتاهى خدمت و قصـور و تقصير بپذيرد و از ملت اميد دارم كه عذرم را در كوتاهى ها و قصـور و تقصيرها بپذيرند و با قدرت و تصميـم اراده به پيش روند و بدانند كه با رفتـن يك خدمتگزار در سد آهنيـن ملت خللى حاصل نخواهد شد كه خدمتگزارانى بالا و والاتر در خـدمتنـد و الله نگهدار ايـن ملت و مظلـومـــــان جهان است.
امام در همه زمینه ها نمونه بود
در فروردين سال 1312 شمسي، كه امام عازم سفر حج بودند، در بيروت، نامهاي براي همسر باوفاي خويش ـ كه دومين فرزند را در بطن خود داشتند و در آن شرايط حساس روحي، عليالقاعده از دوري شوي خويش رنجور بودند ـ نوشتند كه به يقين، مطالعه آن براي شما نيز همچون ما جالب است و امام را در تراز انساني كامل و صاحب ابعاد گوناگون ميشناساند.
تصدقت شوم، الهي قربانت بروم، در اين مدت كه مبتلاي به جدايي از آن نور چشم عزيز و قوت قلبم گرديدم، متذكر شما هستم و صورت زيبايت در آیينه قلبم منقوش است. عزيزم، اميدوارم خداوند شما را به سلامت و خوش در پناه خودش حفظ كند. [حال] من با هر شدتي باشد ميگذرد؛ ولي به حمدالله تاكنون هرچه پيش آمد، خوش بوده و الان در شهر زيباي بيروت هستم(1). حقيقتا جاي شما خالي است، فقط براي تماشاي شهر و دريا خيلي منظره خوش دارد. صد حيف كه محبوب عزيزم همراهم نيست كه اين منظره عالي به دل بچسبد. در هر حال، امشب، شب دوم است كه منتظر كشتي هستيم. از قرار معلوم و معروف، يك كشتي فردا حركت مي کند، ولي ماها كه قدري دير رسيديم، بايد منتظر كشتي ديگر باشيم. عجالتا تكليف معلوم نيست، اميد است خداوند به عزت اجداد طاهرينم، كه همه حجاج را موفق كند به اتمام عمل. از اين حيث قدري نگران هستم، ولي از حيث مزاج بحمدالله به سلامت. بلكه مزاجم بحمدالله مستقيمتر و بهتر است. خيلي سفر خوبي است، جاي شما خيلي خيلي خالي است. دلم براي پسرت [سيدمصطفي] قدري تنگ شده است. اميد است كه هر دو(2) به سلامت و سعادت در تحت مراقبت آن عزيز و محافظت خداي متعال باشند. اگر به آقا [پدر همسر امام] و خانمها [مادر و مادربزرگ همسر امام] كاغذي نوشتيد، سلام مرا برسانيد. من از قبل همه نايبالزياره هستم. به خانم شمس آفاق [خواهر همسر امام] سلام برسانيد و به توسط ايشان به آقاي دكتر [علوي] سلام برسانيد. به خاور سلطان و ربابه سلطان سلام برسانيد. صفحه مقابل را به آقاي شيخ عبدالحسين بگوييد برسانند. ايام عمر و عزت مستدام. تصدقت. قربانت؛ روحالله
2
نوشته شده در شنبه 1385/03/13ساعت 23:14 توسط یاسر طاهری |
حرف مولا
سر خوش زسبوي غم پنهاني خويشم
چون زلف تو سرگرم پريشاني خويشم
در بزم وصال تو نگويم زكم و بيش
چون آينه خو كرده حيراني خويشم
يك چند پشيمان شدم از رندي ومستي
عمريست پشيمان ز پشيماني خويشم
از شوق شكر خند لبش جان نسپردم
شرمنده جانان زگران جاني خويشم
بشكسته تاز خويش نديدم به همه عمر
افسرده دل از خويشم و زنداني خويشم
هر چند« امين» بسته دنيانيم اما
دلبسته ياران خراساني خويشم
«مقام معظم رهبري
2
نوشته شده در شنبه 1385/02/30ساعت 18:47 توسط یاسر طاهری |
به اين روايات دقت كنيد؟! (( روى فى الكافى عن بعض اصحبابنا، قال : قال ابوعبدالله ، اصبروه على الدنيا، فانما هى ساعة ، فما مضى منه لاتجد الما و لاسرورا، و ما لم تجى فلاتدرى ما هو؟ و انما هى ساعتك التى انت فيها، على طاعة الله و اصبر فيها عن معصية الله . )) مرحوم كلينى (ره ) از بعضى از اصحاب ما روايت كرده كه گفت : حضرت امام صادق عليه السلام فرمود: بر (سختيهاى ) دنيا صبر كنيد، زيرا دنيا ساعتى بيش نيست ، زيرا آنچه كه گذشت (ديگر) درد و رنج و سرور و خوشيش را پیدا نمی کنی، و آنچه كه نيامده است پس تو نمى دانى آن چيست و بنا برین دنياى تو آن لحظه اى است كه الان در آن هستى ، پس صبر كن در این زمان بر اطاعت خدا و روگردان از معصيت خدا. (( و فى الفقيه قال : قال على عليه السلام : ما من يوم يمر على ابن آدم الاقال له ذلك اليوم ، انا يوم جديد، و انا عليك شهيد و قل فى خيرا او اعمل فى خيرا، فانك لن ترابى بعدها ابدا. )) در كتاب من لايحضره الفقيه آمده است كه على عليه السلام فرمود: هيچ روزى نمى گذرد بر فرزند آدم ، جز اينكه آن روز به او مى گويد: من روز جديد هستم ، و من بر تو شاهد و گواه هستم ، و حرف خوب در من بزن ، يا كار خير انجام بده زيرا تو پس ازاین لحظه مرا هرگز نخواهى ديد.
2
نوشته شده در یکشنبه 1385/02/10ساعت 11:24 توسط یاسر طاهری |
اي رسول خدا تو را به جان زهرايت عيدي اين گنهکار را عنايت فرمائيد
چه کسي چاه مرگ از سر راه دختران عرب بر مي داشت و باغ زندگي را به آنها تعارف ميکرد؟
چه کسي کعبه را از ازدحام نوادگان لات و منات و عزي نجات ميداد؟
چه کسي در بازار شلوغ مکه، ميوه شيرين توحيد ميفروخت، و تجارت انصاف ميکرد.
چه کسي مهر پيامبري ديني ابدي و بي مرگ را بر کتف خويش داشت؟
چه کسي باور داشت او همان چشم بشارتيست که در جام تشنگان حقيقت آب حيات خواهد ريخت، و کام نمکسود جهان را به درک مبدا و معاد شيرين خواهد کرد؟
چه کسي باور داشت او همان نهايت مطلوبي ست که کاروان سرگشتهي آدميان را در سرزمين روشن توحيد فرود خواهد آورد، و افکار پريشانشان را در مصاحبت پرودگار مصاحبت خواهد بخشيد؟
او کودکي به نام محمدبن عبدالله بود که مقارن عامالفيل از مادري نجيب متولد شد و آرام آرام در بستري از درد و داغ باليد.
ايشان در طول زندگي پر برکتشان صاحب ۷ فرزند شدند.
2
نوشته شده در شنبه 1385/01/26ساعت 23:28 توسط یاسر طاهری |
رابطه «اخلاق» و «تغذيه» (قسمت اول)
رابطه «اخلاق» و «تغذيه»
شايد در ابتداى امر، عنوان بالا براى بعضى مايه شگفتى شود، كه چگونه مى تواند تغذيه در اخلاق و روحيّات و ملكات نفسى اثر بگذارد؟ چرا كه آن مربوط به جسم است و اين مربوط به روح، ولى با توجّه به رابطه بسيار نزديك و تنگا تنگى كه در ميان جسم و روح آدمى است، جايى براى اين تعجّب باقى نمى ماند.
بسيار مى شود كه يك حالت بحرانى روحى و غم و اندوه شديد جسم را در مدّت كوتاهى، ضعيف و پژمرده و ناتوان مى سازد، موهاى انسان را سفيد، چشم را كم نور، قوّت و توان را از دست و پا مى گيرد; عكس اين مسأله نيز صادق است كه حالات خوب جسمانى در روح انسان اثر مى گذارد، روح را شاداب و فكر را قوّت مى بخشد.
از قديم الايّام تأثير غذاها بر روحيّات اخلاق انسانى مورد توجّه دانشمندان بوده است و حتّى اين مطلب جزء فرهنگ توده هاى مردم شده است; مثلاً، خونخوارى را مايه قساوت و سنگدلى مى شمردند، و معتقد بودند كه عقل سالم در بدن سالم است.
در آيات قرآن مجيد و روايات اسلامى نيز نشانه هاى روشنى براى اين معنى ديده
مى شود. ادامه دارد...
2
نوشته شده در پنجشنبه 1385/01/24ساعت 17:41 توسط یاسر طاهری |
الهى دلى ده جاى تو باشد لسانى كه دروى ثناى تو باشد الهى بده همتى انجنانم كه سعيم وصول لقاى تو باشد الهى جنانم كن از عشق خود مست كه خواب و خورم از براى تو باشد الهى عطا كن بفكرم تو نورى كه محصول فكرم رضاى تو باشد الهى ندانم جه بخشى كسى را كه هم عا شق و هم كداى تو باشد الهى بر اين بنده خود دلى ده كه مستغنى ازما سواى تو باشد الهى عطا كن بر اين عبد فانى بيانى كه نطقش براى تو باشد
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی عشق داند که در این دایره سرگردانند
2
نوشته شده در دوشنبه 1385/01/21ساعت 19:17 توسط یاسر طاهری |
قلمرو تقوا تقوا دو رویه دارد: رويه كسب و به چنگ آوردن و رويه ترك و دورى . اولى ، انجام طاعات ، عبادت و دستورات خداوندى و دومى ، ترك معاصى و گناهان .
دورى از گناه دشوارتر است و رعايت آن سزاواتر، زيراانجام واجبات در توان همه است ، ولى ترك معاصى ، تنها در توان مؤ منان راستين و صديقين مى باشد. در اين راستاست كه پيامبر اسلام مى فرمايد: ((المهاجرمن هاجر السوه والمجاهد من جاهد هواه )) مهاجر واقعى كسى است كه از سر هوا و هوسهايش برخيزد، مجاهد راستين آن است كه با هوسهاى خود ستيز كند. حضرت رسول ، بهنگام بازگشت از جهاد به ياران رزمنده خود مى فرمايد: ((رجعنا من الجهاد الاصغر الى جهاد الاكبر)) ما از جهاد كوچكتر به سوى جهاد بزرگتر كه مبارزه با نفس است بازگشتيم . بايد توجه داشت كه رويه ((پرهيز)) در تقوا با وجود اندكى از اطاعات و عبادات رشد مى كند، ولى رويه ((انجام وظايف )) اگر چه فراوان باشد، و با اندكى نافرمانى و گناه ، از رشد خود باز مى ماند. در همين راستا، حضرت ختمى مرتبت ((ص )) مى فرمايد: ((به همين اندازه كه نمك براى طعام كافى است ، دعا خوبيها را بس است )) و يا در پاسخ كسى كه پرسيد: ((ما درختهاى بهشتى زيادى در بهشت داريم ؟)) مى فرمايد: ((نعم ، ولكن اياكم ان ترسلوا عليها نيرانا فتحرقوها.)) و در همين باره مى فرمايد: ((الحسد ياكل الحسنات كما تاكل النار الحطب حسد خوبيها را مى خورد، همانطور كه آتش هيزم را. روايات وارده در اين باب بسيار است ، ما بهمين مقدار بسنده مى كنيم . اگر تو، موفق به تحصيل هر دو رويه تقوا شدى ، به حقيقت تقوا رسيده اى ، ولى چنانچه به واجبات بسنده كنى ، فريب شيطان را خورده اى و مثل تو، همانند كشاورزى خواهد بود كه بهمراه كشتش ، علف هرزهايى روئيده است كه كشتش را فاسد مى كند. او بجاى اين كه علفهاى هرزه را از بن در آورد، سر آنها را مى چيند و ريشه را رها مى كند، در اين صورت پيوسته ريشه آنها نيرومندتر مى گردد، تا كشت را از بين مى برد.
2
نوشته شده در شنبه 1385/01/19ساعت 19:37 توسط یاسر طاهری |
شهادت يازدهمين ستاره پر فروغ امامت و ولايت، امام حسن عسكري «عليه السلام» بر امام زمان «عجل الله تعالى فرجه الشريف» مقام عظمای ولایت حضرت ایت الله خامنه ای و بر امت اسلامى خصوصاً پيروان اهل بيت عصمت و طهارت «عليهمالسلام» تسليت باد.
امام عسكرى، يازدهمين پيشواى شيعيان، در سال 232 ه. ق چشم به جهان گشود. پدرش امام دهم، حضرت هادى-عليه السلام-و مادرش بانوى پارسا و شايسته، «حديثه» ، استكه برخى، از او بنام «سوسن» ياد كردهاند (3) . اين بانوى گرامى، از زنان نيكوكار و داراى بينش اسلامى بود و در فضيلت او همين بس كه پس از شهادت امام حسن عسكرى-عليه السلام-پناهگاه و نقطه اتكاى شيعيان در آن مقطع زمانى بسيار بحرانى و پر اضطراب بود.
از آنجا كه پيشواى يازدهم به دستور خليفه عباسى در «سامراء» ، در محله «عسكر» سكونت (اجبارى) داشت، به همين جهت «عسكرى» ناميده مىشود.از مشهورترين القاب ديگر حضرت، «نقى» و «زكى»و كينهاش «ابو محمد» است. او 22 ساله بود كه پدر ارجمندش به شهادت رسيد. مدت امامتش 6 سال و عمر شريفش 28 سال بود، در سال 260 ه به شهادت رسيد و در خانه خود در سامراء در كنار مرقد پدرش به خاك سپرده شد
2
نوشته شده در جمعه 1385/01/18ساعت 0:10 توسط یاسر طاهری |
علل ايمان نياوردن به خدا
اگر دردهاي بشريت امروز را شما ملاحظه كنيد، بسياري از آنها ناشي از ايمان نياوردن به خدا و آشنا نبودن با ارزشهاي الهي خواهيد ديد و آن مقداري هم كه از آن بخش خارج است معلول همينهاست يعني يك بخش مستقيم معلول عدم ايمان است و يك بخش هم غير مستقيم معلول عدم ايمان است. فرضاً: آنچه كه مربوط به رابطهاي انسانها با يكديگر است مثل: رابطهي قوي با ضعيف، رابطه ثروتمند با فقير، رابطه همكار با همكار، رابطه دوست با دوست، فرزند با خانواده، پدر با اولاد و از اين قبيل: ناشي از بيايماني و ناشي از ندانستن معرفتهاي الهي است. بعضي از بدبختيها ناشي از جهالت و ناشي از نداشتن دانش است، كه آن نداشتن دانش هم به نوبهي خود از نداشتن بيايماني ناشي ميشود. بيايماني يكي از ريشههاي بيدانشي است نه اينكه هركس دانش ندارد بيايمان است و هركس كه دارد ايماندار است نه، درهمهي روندهاي عمومي جابهجا ميشوند، اما يكي از مهمترين موجبات بيدانشيي يك مجموعه بيايماني آنهاست و بيايماني تأثير زيادي در بيدانشي دارد. البته كساني هم هستند كه دانش را بدست آوردند در حالي كه بيايمان هم بودند! در اينجا: عامل ديگري بجاي ايمان موجب دانش آنها شده است، اما بهرحال بيدانشي معلول بيايماني نيز هست همچنانكه معلول چيزهايي ديگر ميتواند باشد. بنابراين: بدبختيها و تيرهروزيها بشر غير مستقيم ناشي از بيايماني آنهاست و ناشي از ناآشنايي آنها با ارزشهاي الهي و معارف الهي است. پس بخشي از عذاب هم در همين دنياست، كه البته ابن عذاب گاهي با ثروت هم منافاتي ندارد، يعني جوامع ثروتمند هم اين غذابها را دارند، همانطور كه مشاهده ميكنيد الان جوامع پيشرفته و مترقي عالم با اين كه به حسب ظاهر از تكنولوژي و از علم و از پيشرفتهاي گوناگون و بسيارشان هم از ثروت، وبطور نسبي از برخورديهاي دنيا نسبت به بقيه ملتها بهرهمندند در عين حال در ميان اينها بدبختيهاي بسياري از قبيل: تلاشيي خانواده، بدبختيهاي روحي، مشكلات عصبي، سرخوردگيهاي جوانها، جدائي جوانها از خانواندهها و پدر و مادري كه بچه خودشان را دوست ميدارند و اميدشان به فرزندشانهست، جدائي بين فرزندان و خانوادهها، بيعاطفهگي همهگير، افسردگيهاي همهگير، خانوادههاي افسرده، اينها شكنجههاي اين دنياست كه البته همهي اينها در مقابل عذاب اخروي چيز كمي است. در اينجا اين بخش به پايان رسيد و بخش بعد مربوط به گروه سومي است كه در مقبل دعوت الهي قرار ميگيرند، و آن گروه منافقين هستن.
2
نوشته شده در دوشنبه 1385/01/14ساعت 17:57 توسط یاسر طاهری |